۱۳۸۷/۱۲/۰۱

کشف بزرگ !

کشف بزرگ !

ازمهمترین اکتشافات درمورد مغز انسان این است که :

مغز نمی تواند بین تخیل و واقعیت فرق بگذارد وچنانچه

چیزی را تخیل کند ، تصورمغزبراین است که این موضوع

کاملاً واقعی است ونسبت به آن واکنش نشان می دهد .

پس بیاییم از این کشف بزرگ نهایت استفاده راببریم .


زندگی شما همیشه پربرکت باد !!

۱۳۸۷/۰۸/۲۸

ویژه و اختصاصی !!!

با نام و یاد خدا !
من بیکار هستم !
مبلغ زیادی بدهکاری دارم !
دقیقا" مبلغ ده میلیون تومان پول رایج درکشورعزیزم ایران !!!

حالا شما به عنوان عزیز دل خدا یعنی استاد من ، مرا راهنمایی کنید که :
چگونه میتوانم به وسیله این وبلاگ طی یک سال
یعنی از امروز تا 365 روز آینده
زندگیم را از این رو به آن رو
یعنی از فقر و فلاکت به ثروتمندی و سعادت
تبدیل نمایم ؟
لطفا" اگر امکان دارد مرا با زبان فارسی راهنمایی بفرمایید .

از راهنمایی های استادان ارجمند سپاس گذارم !!
جایزه ویژه شما عزیز دل من ، یک بوسه از لبهای من
بر دستان پر از مهر و محبت شما عزیزان دل خداست !!!

قبلا" از همکاری شما قدر دانی به عمل می آید !!!!!

بوسه هایم عاشقانه نثارتان !!!!!

۱۳۸۷/۰۷/۰۷

دو فرشته

داستان کوتاه :
دو فرشته !
دوفرشته مسافر – برای گذراندن شب – درخانه یک خانواده ثروتمندبه زمین فرودآمدند .
این خانواده رفتارنامناسبی داشتندودوفرشته رابه مهمانخانه مجللشان راه ندادند .
درعوض زیرزمین سردونمناک خودرا دراختیارآنها گذاشتند .
فرشته ها یکی جوان و دیگری پیرتر بودند .
فرشته پیردردیوارزیرزمین شکافی دیدوآنراتعمیرکرد .
وقتی فرشته جوان رفتار آنهارابیادآورد – ازفرشته پیرپرسید :چراچنین کاری کردی ؟
فرشته پیر درپاسخش گفت : همه امور بدان گونه که می نمایند – نیستند !
شب بعداین دوفرشته به منزل یک خانواده فقیروارد شدندکه بسیار مهمان نوازبودند .
بعدازخوردن غذایی مختصر – زن ومردفقیر – رختخواب خودرادراختیاردوفرشته گذاشتند .
صبح روزبعد – فرشتگان – زن ومردفقیرراگریان دیدند – چون گاوآنهاکه شیرش تنهاوسیله
گذران زندگیشان بود – درمزرعه مرده بود .
دراینجا فرشته جوان عصبانی شدوازفرشته پیر پرسید :چراگذاشتی چنین اتفاقی بیفتد ؟
خانواده قبلی همه چیز داشتندوبامابدرفتاری کردند – بااین حال توکمکشان کردی –
اما این خانواده بادارایی اندکی که دارندوخیلی هم مهمان نوازبودند –تو گذاشتی گاوشان هم بمیرد .
فرشته پیر پاسخ داد :
وقتی درزیرزمین آن خانواده ثروتمند بودیم – دیدم که درشکاف دیوارکیسه ای طلاوجوددارد .
ازآنجاکه آنان بسیارحریص وبددل بودند – شکاف رابستم وطلاهاراازدیدشان مخفی کردم .
اما
دیشب وقتی دررختخواب زن ومردفقیرخوابیده بودیم – فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر
به زمین آمد ومن که چنین دیدم به جایش آن گاورا به او دادم تاازجان زن بگذرد .
این پاداش اوبود گرچه برایش سخت بود .
همه اموربدان گونه که نشان میدهند– نیستندوماگاهی اوقات خیلی دیربه این نکته پی می بریم .
پس شما عزیزان به گوش باشید :
شاید کسی که زنگ خانه تورا به صدا درمی آورد – فرشته ای باشد .
ویا - نگاه ولبخندی که توبی تفاوت ازکنارش میگذری– آنهاباشندکه به دیداراعمال توآمده اند !
پس بیاییدهمیشه خدارادرنظرداشته باشیدونسبت به همه مهربان باشیدوبه همه عشق بورزید !!!
همیشه درنور زندگی نمایید !!!!!

۱۳۸۷/۰۶/۲۶

سپاس

سپاس خدایی را که بار دیگر فرصتی دیگر به من عطا نمود تا بتوانم خود را کنکاش نموده وبا دیگران ارتباط برقرارنمایم !

با تو

تورا گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این کاه را - چون کوه سنگین می کند - آنگاه
چه آتشها که در این کوه بر پا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی - ها میکنم هر شب

دلم فریاد میخواهد - ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

این شعر زیبا را از دفتر یادداشت یکی از دوستانم بر داشت کرده ام که شاعرش را نمی شناسم .

آفرین بر شاعران زیبا سراینده !
آفرین بر شما عزیزان خواننده !

با تقدیم بهترین ها به شما !!
همیشه عاشقانه !!!!!